به زیر تـــــــــاق آبی

آسمان من آبیست..

رسوبات


روزی سرصحبت بسته می رفت.

نا گهان چشمش به دیدن گوشی شنوا روشن گشت و گشاده...

سر صحبت که باز شد دو نفر در انتهای خاموش فنجان ته نشین شدند...

و هیچکس ندید سرصحبتی را که باز، بسته رفت!

اگه زیادی ته نشین شدند ،آبرفت مییشن!
میدونی...
من میترسم جلگه شن :-)
میدونم :-)
ابرفت و جلگه خیلیم حاصل خیزه ..میدونید و میدونم خب:-D

همیشه اثتثنا وجود داره خب

Designed By Erfan Powered by Bayan