به زیر تـــــــــاق آبی

آسمان من آبیست..

دل باشـد، بخواهــد، پســ ، برود.

بعضی اوقات راه دور، از نزدیک هم نزدیکتر میشود.فقط کافیست دل باشد، بخواهد، و برود... :)

کربلای کوچک ما هر چهارشنبه با دستان کوچک بچه ها یا همان فاطمیات بنا میشود و با دل های بزرگشان رنگ کربلا میگیرد.بچه هایی که یکبار تو را با شیطنت هایشان میکشند و باری دیگر با اشک ها و توسل عمیقشان...

میدانی گاهی فکر میکنم یکی از بزرگترین چیز هایی که در هیئت آموختم،خلوت در جمع است. افتخار به اشک است.بالا گرفتن سر و گریستن است.مانند اصل برهم نهی بار الکتریکی؛ انگار که هیچ کس غیر از تو و آن میدان قوی وجود ندارد.

میتوانی بگویی...

میتوانی ناله کنی...

آه بکشی...

دیگر زیر چادر پنهان شدن نمی خواهد...گریه برای او؛سربلندیست!

.

.

خلاصه هیئت فاطمیات، سهم این روز های من از کربلاست. :)

باید جمعی پیدا کرد تا در این جمع فراموشکار، فراموش نشود، یاد او در یادمان...

اصل برهم نهی میدان های الکتریکی بهتره چرا ک 
میدان الکتریکی خاصیتی است ک هر بار در فضای اطراف خود ایجاد میکندو...
دلم، دلش خاصیتی از جنس کربلا میخواهد...

نه اون وقت ما هم میشیم میدان. ما که میدان نیستیم ما نیروییم.:)

دل دل من هم:)

...چه بگویم که غم از دل برود چون تو بیایی..
دلم دلش میخواس ک باشه ولی دوصد افسوس!
سهم امسالم از کربلا فقط افسوس بود و افسوس.‌.
با ادم های چند رنگ دورم و نقابای الکیشون..پر از تظاهر و ریا...دروغ..
ماه امسال امامم فقط غم بود و من افسوس میخورم ک واسه چی داشتم میجنگیدم..
پرم از بیهوده های توخالی..مثل مزه ی بادوم تلخ و پوک

کربلا های کوچیک همیشه هستند...راهت هم بهشون بازه...فقط باید دعا کنی تا به دستشون بیاری...فکر نکن نمیخوای بیای هیئت...فکر کن توفیق نداشتی بیای...مثل من که الان توفیق ندارم...

Designed By Erfan Powered by Bayan