به زیر تـــــــــاق آبی

آسمان من آبیست..

هی،باتوام وجدان!

یکی در سرم،بر سر دردهایم، داد میکشد،داد!

هر وقت می آیم کمی فکر کنم ما چقدر بدبختیم که... یکی در آن جا میگوید: تو دیگر چه میگویی؟ تو که صبح به صبح مادرت بیدارت میکند و فلان وبهمان،تو دیگر از چه دم میزنی؟هان؟

حتی وقتی ترقوه ام شکست و برای جابه جا کردن کیف مدرسه ام،این و آن باید می آمدند. بازم هم برسر بغضم داد زد و گفت: مگر ندیدی این همه آدم را که بدون پا و دست زندگی میکنند؟!تو که در کل یک ماه دستت بستست چه دم میزنی؟؟؟

 

او شبیه افرادیست که در اتوبوس ها زندگی میکنند و منتظر میمانند تا یکی بگوید آه! فقط همین.کافیست بگوید آه، تا آن ها بیایند و تمام بدبختی های داشته و نداشته ی خود و تمام دنیا را بر سر آن بکوبند و در آخر وقتی او میرود با یک نگاه تاسف آمیز،سری برایش تکان دهند.

 الان فقط ازش متنفرم چون تنها میتواند غر بزند یک ریز اهههههههههههههه

خووووبی؟؟
مگه تو اتوبوس زندگی ام میکنن؟! 
اون وجدانت نیست حسابانه داره داد میزنه!

وای نه :((((

نه شیفتیه.همیشه یکیشون تو شیفتن.

:((((آره فکرکنمممم.

من الان همون وجدانم.. :-D

تو از اونم بد تری:|

Designed By Erfan Powered by Bayan