به زیر تـــــــــاق آبی

آسمان من آبیست..

C.C.U

پاهایم انگار هر لحظه نا فرمان تر و دلم سنگین تر و نفسم تنگ تر میشد. پنج قدمی خودم را کشیده بودم اما به ششمی نرسیده، بر خلاف تمام قواعدی که کل این یک ساعت ملاقات، مرا به خندیدن و جوک گفتن وا داشته بود،دوان دوان خودم را به آغوش باباجون (پدربزرگم) انداختم و بغض چند روزه یا چند ماهه را رها گردم...
تقصیر من نبود. من جز او کسی را ندارم تا بغض دیدنش در C.C.U را، در آغوشش رها کنم...

میشود کمی بیشتر دعا کنید..؟
چهارشنبه ۱۴ تیر ۹۶ , ۲۰:۳۲ مَـهدی (میرزای قدیم)
آرزوی سلامتی
ممنون...
خدا حفظش کنه عزیز دلم
ان شالله زودتر برمی گرده خونه
ممنون:)
خدا عزیزای شما رو هم حفظ کنه:)
ان شاءالله هر چه زودتر سالم و سلامت کنار هم باشید
ممنون.:)
قربون دلت عزیزممممم...
الحمدلله اومد خونه و داره کم کم سرحال میاد...

فدای شماا.خدانکنه:)
انشالله:)
Man in posteto aslan nadidam:|
Haleshoon behtare?
عه:)
خداروشکر...
اَللّهمَّ اِشْفِ کُلَّ مَریضْ...الهی آمین...
الهی آمین.
عزیزمی:)
راسی یادم رف ازت بپرسم پدر بزرگت خوب شد؟بهتره ان شاالله؟؟
بهترن.ممنون:)
Designed By Erfan Powered by Bayan