به زیر تـــــــــاق آبی

آسمان من آبیست..

حواسش پرت شد:)


_عه اینو ببین زینب!خیلی قشنگن...وااای برگاشو!!...

سرمو تکیه داده بودم به دیوار و به دوست داشتنی ترین گوشه ی سقف اتاقم، لبخند میزدم. 

_یه مدت بهش رسیدیم، خیلی خوب رشد کرده...

پاهایم را  آرام در شکم جمع کردم.گوشیم روی زمین افتاده بود و غافل از غفلت من، یک دم زنگ میزد.

_یادت باشه رفتیم بیرون اون کودی که آقای قاسمی...

آرام کتاب را روی پاهایم کشیدم و در گوشه ی تاخورده اش نوشتم:

 سر به زیر و ساکت و بی دست و پا،میرفت دل

یک نظر روی تو را دید و... :)

حواسش پرت شد...
:)
کی زنگ میزد بهت¿¡
مریم
حوااااااااسش پرررررت شد....
پرت شد...:)
Man zang mizadam??
:|
Ghashang bood:)
حواسم نبود باور کن!بعد زنگ زدم بهت.:)
:d
چشات قشنگ خوند.:)
دیدو حواسشششش پررررتتتت شددددد بححح بححح:))
قربااانت:)))
Designed By Erfan Powered by Bayan