به زیر تـــــــــاق آبی

آسمان من آبیست..

حلّال

نشستم روی صندلی، مریم خودش را را جلو کشید و گفت:حل شد؟

دستی به گردنم کشیدم و در دل گفتم نـــه! اما به او "حل شد فکرکنم.."


کتاب را باز کردم. خط اول با صدای زهرا در گوشم پیچید. خط دوم زهرای دیگر. خط سوم به میانه نرسیده، کتاب را بستم. صندلی را هل دادم و با قدم هایی بلند، خودم را بالای سرش رساندم. محکم و بداخلاق و با صدایی خش دار گفتم:بلند شو! با کمی مکث و ابرو های بالا رفته، بلند شد. صندلی اش را هل دادم عقب و...محکم بغلش کردم و گفتم: ببخشیــــــــد!


نشستم روی صندلی، مریم سرش را جلو کشید و گفت:حل شد؟

دستانم را بالا کشیدم و با لبخندی بزرگ گفتم: حـــل شــــــــــــد!:)

هر چی میخوام بنویسم پشیمون میشم !

پشیمون نشو.حرفتو بزن:)
پنجشنبه ۱۲ مرداد ۹۶ , ۱۰:۳۹ میرزا ژوزف پولیتـزِر
نفهمیدمش
با دوستم بحثم شد.رفتیم باهم حرف زدیم به ظاهر مشکلمون حل شد ولی حس میکردم هنوز ناراحته...حس بدی داشتم رفتم از دلش دربیارم.همین:)
��� برخیز ﻭ ﻣﺨﻮﺭ ﻏﻢ ﺟﻬﺎﻥ ﮔﺬﺭﺍﻥ
ﺧﻮﺵ ﺑﺎش ﻮ ﺩﻣﯽ ﺑﻪ ﺷﺎﺩﻣﺎﻧﯽ ﮔﺬﺭﺍﻥ

���ﺩﺭ ﻃﺒﻊ ﺟﻬﺎﻥ ﺍﮔﺮ ﻭﻓﺎﯾﯽ ﺑﻮﺩﯼ
ﻧﻮﺑﺖ ﺑﻪ ﺗﻮ ﺧﻮﺩ ﻧﯿﺎﻣﺪﯼ ﺍﺯ ﺩﮔﺮﺍﻥ

خیام 
نمیدونم چرا دلم خواس اینو بنویسم!نمیدونم ربط داره یا نه!!!
تو هرچی بگی مربوطه عزیزم:)
لطف داری...!
:)
چه خوب که به فکر دوستی هایتان هستید..شما چه دوست خوبی هستید
شما لطف دارید،بیشتر دوستام دوست خوبی هستن تا من.:)
يكشنبه ۱۵ مرداد ۹۶ , ۱۵:۰۰ مردی بنام شقایق ...
چه خوب

چه راه حل خوبی

حس مثبتش قشنگ منتقل شد
ممنون:)

خداروشکر:)
بعضی وقتا حرفتو نباید بزنی...
چطور؟
که بار منفی حرفت فقد برای خودت بمونه...
این حرفت بار منفیش از همه حرفات بیشتره...
کی میخوای بفهمی این که بهم نگی و حالت بد باشه بدتر از اینه که بگی حالت بده؟
اگه به فکر منی زودتر خوب شو..
ن منظورم اونطوری نبود ...کلا حرفای مختلف وجود داره !
[حس خستگی]
تا شقایق هست زندگی باید کرد![حس زنده گی[
[حس زندگی مجدد]
دوستیتون پایدار :)
دوستی های شما هم پایدار:)
عالییییهههه...
D:
Designed By Erfan Powered by Bayan