به زیر تـــــــــاق آبی

آسمان من آبیست..

تیر خلاص


حال بد گقتن ندارد. دیشب وقتی خانم گفتن :دیگه برام مثل قبل نمیشید،تیرخلاص بود برای تمام مقاومتم. انگار در یک لحظه رادیکال برسرم آوار شد...

از کی را نمیدانم اما مدتی بود خانم تنها دلخوشی باقی مانده ام شده بود. بچه ها که آب پاکی را ریخته بودند و دیروز دیگر، تهش را هم درآوردند.

خلاصه بگویم برایت، برای اولین بار در عمر هفده ساله ام، دیشب از دیوانگی خوابم نبرد. غم نبود؛ درد نبود! دیوانگی بود... دیگر راهی برایمان نمانده بود...در این پانزده روز هیچکاری نمیشد کرد! لحن خانوم انگار میگفت: خودت را نکش بیخود! من عمرا دیگر دوستتان ندارم!!

هرچقدر سرم را به بالش کوبیدم و به خود پیچیدم انگار آرام نشدم.هی نوشتم:

""بیدار شو زینب!چشاتو باز کن!بیدارشو بگو همه چیز خوب میشه.بگو همشو درست میکنی...بگو با بچه ها حرف میزنی..بگو خانوم شوخی کرده،هنوزم دوسمون داره...بگو زینب..بیدارشو...

بیدارشو...دیگه نمیدونم باید چیکار کنم...هیچ راه دیگه ای نیس...بیدارشو لعنتی

بیدارشو بگو چرا اینطوری شد...

بگو خانوم اشتباه میکنه ما دوباره مثل قبل میشیم...

بیدار شو دو هفته بیشتر نمونده بیداااااااااااااااااااااارشو...

لعنت""

هرچقدر صدا زدم کسی جوابم را نداد انگار خودم هم باورم شده بود دیگر دل خانم نرم نمیشود...خوب شد! چند سالی بود درست درمان گریه نکرده بودم،چشم هایم کمی نو نوار شد اصلا!

همین...شب در بیداری صبح شد اما هیچی درست نشد.

قرار است فعلاباخانوم حرف نزنیم.شما معتقید به تاثیر گذر زمان؟من که نیستم:/

ولم کنی همین الان زنگ میزنم به خانوم:))

سلام
تا قبل از همین ، خوب بود. ببین یه اتفاق واقعی باعث میشه دست به قلم بشی. تا یه جایی مینویسی. بعد ماجرا تموم میشه و تو هم دست میکشی. خوب مینویسی. خوب وصف میکنی خوب تعلیق ایجاد میکنی ولی با تموم شدن ماجرای واقعی تو هم از نوشتن دست میکشی. این یعنی اهمیت ندادن به مخاطبت. چه به عنوان نویسنده ی داستان کوتاه چه به عنوان نویسنده ی روزمره گی هات.. ادامه بده. داستانتو خراب نکن. تا قبل از همین خوبه ولی ادامه بده.حتی این هم لازم نیست "خوب شد! چند سالی بود درست درمان گریه نکرده بودم،چشم هایم کمی نو نوار شد اصلا!"  
چیزی که انتظار میره اینه که تو با ترفندایی که بلدی و قبلا گفتم و خودت بهتر از هر کسی میدونی، برای مخاطبت معلوم کنی خانم معلم چش بوده و شما چه کردید . کاری که کردید و باعث رنجشش شده از کجا شروع شده یه ماه قبل ده سال قبل؟ پی مایه ی داستانتو بنویس. هرچقدر طولانی شد هم ایرادی نداره با هم پرداختش میکنیم. شروعت خوب در حد عالی بود. البته با تنبلی ای که از تو سراغ دارم بعید میدونم ادامه بدی. و حتی ممکنه یه بهونه ی خوش تراش هم بیاری که به فلان دلیل و بهمان دلیل نمیشه.... در هر حال......
سلااام
به به دوباره از این کامنتای عالی و خوشحال کننده!بله حق با شماست...
این قضیه تنبلی رو کی گفته؟؟؟:))
من تسلیمم!!مینویسم چشم.تازه مسعله حل شده یه پایانی هم داره الان:))
با تشکر ویژه از وقت گذاشتنتون عمو:)
ارسال نظر آزاد است، اما اگر قبلا در بیان ثبت نام کرده اید می توانید ابتدا وارد شوید.
شما میتوانید از این تگهای html استفاده کنید:
<b> یا <strong>، <em> یا <i>، <u>، <strike> یا <s>، <sup>، <sub>، <blockquote>، <code>، <pre>، <hr>، <br>، <p>، <a href="" title="">، <span style="">، <div align="">
تجدید کد امنیتی
Designed By Erfan Powered by Bayan