به زیر تـــــــــاق آبی

آسمان من آبیست..

پلوتون


هشت ساله که بودم بزرگترین هدفم پیدا کردن شازده کوچولو بود.اصلا برای همین با زینب دوست شدم! چون زینب قرار بود فضا نورد بشود و من نانوا. قول داده بود یک بار که به فضا می رود، من را هم ببرد تا با هم شازده کوچولو رو پیدا کنیم.

دیشب داشتم فکر میکردم برای فرار از دست آدم ها، پلوتون جای خوبیست.هم به اندازه ی کافی دور است هم جمع و جور. اصلا خدا رو  چه دیدی؟ شاید پلوتون، همان سیاره ی شازده کوچولو باشد و تنها هم نماندم...مطمعنم ما بهتر از هر کسی حرف همدیگر را میفهمیم... فقط یک مشکل وجود دارد، آن هم این که زینب فضانورد، دیگر وجود ندارد! :)

سه شنبه ۲۷ تیر ۹۶ , ۱۱:۱۷ میرزا ژوزف پولیتـزِر
به خودت متکی باش. خدا باید فضا رو طی کنی
صد در صد!
همه اینا رو گفتم که جمله ی آخرو بگم.
سه شنبه ۲۷ تیر ۹۶ , ۱۲:۰۴ میرزا ژوزف پولیتـزِر
اومدم بنویسم جدا نوشتم خدا
متوجه شدم:)
سلام منو هم برسون...
باشه:)
مطمعن؟؟
مطمئن؟؟
نانوایی که به فضا رفت
وبعد هم ریاضی خواند... :)
شاید هم نانوایی فضانورد شود...:)
ارسال نظر آزاد است، اما اگر قبلا در بیان ثبت نام کرده اید می توانید ابتدا وارد شوید.
شما میتوانید از این تگهای html استفاده کنید:
<b> یا <strong>، <em> یا <i>، <u>، <strike> یا <s>، <sup>، <sub>، <blockquote>، <code>، <pre>، <hr>، <br>، <p>، <a href="" title="">، <span style="">، <div align="">
تجدید کد امنیتی
Designed By Erfan Powered by Bayan